جامعه ای که پاس حرمت معلم را ندارد بی سواد است.
روزی پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: یا علی اگر یک نفر به دست تو هدایت شود، از هر آنچه آفتاب بر او می تابد ارزشمندتر است. آیا نتیجه این سخن این نیست که در آسمان هستی هیچ آفتابی درخشانتر از معلم نیست؟
اولین ( کلام ) معلم در کلاس و مدرسه، حالت ورود اوست. نخستین کلام، مهمترین کلام است.
معلمی، پارچه لطیف زربفتی است با ( تار) محبت و ( پود ) علم.
همه خوبان ناگزیر معلمند! و همه معلمان ناگزیر خوب!
اگر انسان ستاره هایی به نام مسجد و مدرسه بر دامان زمین نمی دوخت، هیچ چیز، ظلمت زمین را نمی شکست.
قلب کودک تحقیر شده، بمبی است که فردا منفجر می شود.
طنین صدای معلم، خوشترین بخش رازهای زمین است که در قیامت پخش می شود!
بیایید قبول کنیم تنها با قبول کردن ما، دانش آموزان قبول می شوند.
لبخند دانش آموز پس از خوب آموختن، علامت سپاس خداست.
مدرسه ها دو در ورودی دارند... و دومی دری است که به بهشت قلب ها باز می شود.
موفق ترین معلم کسی است که نخستین ( آیه ) کتابش را خوب تفسیر می کند و نخستین ( آیه ) کتاب معلم، برخورد نخستین او با دانش آموز است.( روخوانی ) این آیه – قضاوت شتابزده– آسان است.
غرش ابر و خشم معلم، هر دو آیت و بشارت شکفتن و رستن اند.
پدر و مادرها بیشتر از دانش آموزان نیازمند کلاس هستند.
در ملکوت، بانک بزرگی است که معلمان هر روز از آن حقوق فوق العاده می گیرند!
مسجد و مدرسه، کعبه محبت و معرفت اند. تفکیک و جدایی این دو نارواست.
بهای لبخند معلم را هیچ کس نمی داند. بهار چقدر می ارزد؟
علم نور است، اگر معلمان نبودند جهان تاریک بود.
خوبترین قسمت بهشت، میان معلمان تقسیم می شود!
جز کعبه، تنها مدرسه است که همه سوی آن قبله است.
پشت کلاس هر معلم، همه فرداهای روشن نشسته است.
معلم حقیقی پاکنویس علمش را به دانش آموزان می بخشد.
معلم معمار شخصیت انسان است، در هر بنای زیبا، سرانگشت هنرخیز بنّای چیره دست دانا را ببینید.
ای کاش هر معلمی در پایان هر نوبت و هر سال به خودش نیز منصفانه نمره بدهد.
معلم خوب معلمی است که هر شب «مشق» خود را بنویسید و در کلاس خود را « خط» بزند!
(گلبرگها – دکتر محمدرضا سنگری)
اگر معلم شدی، همه آسمان از آن توست. روزت مبارک!

خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن ماناترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
.
.
.درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است
كاكلي،گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد
تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم
پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود
مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي بابا روي برگ
همكلاسيهاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد
همكلاسيهاي درد و رنج و كار
بچههاي جامههاي وصلهدار
بچههاي دكه ی خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش ميشد باز كوچك ميشديم
لا اقل يك روز كودك ميشديم
ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير
اي دبستانيترين احساس من
بازگرد اين مشقها را خط بزن



اگر داراي (زيبايي) هم باشند پس يك صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =100
اگر داراي (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =1000
ولي اگر زماني عدد يك رفت (اخلاق) چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ نيست
پس آن انسان هيچ ارزشي نخواهد داشت.

دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودن.
پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.»
پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟»
پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد: «ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟»
پيرمرد دوم: «پروانه؟»
پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پيرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟!!!»
i can the beauty all around me
there are those whose world is always dark
خدا را سپاس
من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم
کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک است
i am thankful...
i can walk
there are those who have never taken their first step
خدا را سپاس
من میتونم راه برم
کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند
i am thankful...
my heart can be broken
there are those who are so hardened they cannot be touched
خدا را سپاس
که دل مهربان و شکننده ای دارم
کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنن
...i am thankful
for the opportunity to help others
there are those who have not been so abundantly blessed as i
خدا را سپاس
به من این شانسو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم
کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند
i am thankful...
i have been loved
there are those for whom no one has ever cared
خدا را سپاس
که کسی هست که منو دوست داره
کسانی هستند که بود و نبودنشون واسه هیچکس مهم نیست

من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم
I speak out of the deep of night
out of the deep of darkness
and out of the deep of night I speak
if you come to my house, friend
bring me a lamp and a window I can look through
at the crowd in the happy alleyراز تحول مثبت و بنیاد همه دگرگونی های سازنده زندگی تو تغییر نگاه است
نگاه خود را عوض کن، همه زندگی تو عوض خواهد شد.
تغییر نگاه ساده نیست اما دشوارتر از ادامه زندگی کنونی تو نیز نیست.
برای رسیدن به آرامش و هماهنگی با هستی باید نگاه خود را عوض کنی و جور دیگری ببینی.
آرامش و هماهنگی هدیه ی خداست.
الا بذکر الله تطمئن القلوب،
ماهی کوچولو گمان می کند اگر به دریا برسد خوشبخت خواهد شد و دلش آرام خواهد گرفت،
ماهی کنجکاو و کوچولو نمی داند که:
او هم اکنون در دل دریاست ،دریا در دل اوست و او دریاست!
یاد همین حرف است که دل را آرام می کند و وجود تو را با ارزش.
این حرف سهراب یادمان نرود:
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

Old books best to read
Old wine best to drink
And an old friend best to keep
Three things of life that once come never com back
Words, Time, Apportumity
سه چیز در زندگی هست که هرگز باز نمی گردند : کلمات ، زمان و موقعیت.
A warm smile is the language of kindness. william artur ward
یک لبخند گرم ، زبان بین المللی محبت است. (ویلیام آرتور وارد )
Do not let what you cannot do interfere with what you can do. john wooden
نگذارید آن کارهایی که نمی توانید انجام دهید با کارهایی که می توانید انجام دهید مخلوط شود. (جان وودن)
There is always danger for those who are afraid of it . bernard shaw
برای کسانی که از خطر می ترسند همیشه خطر وجود دارد. (برنارد شاو)
برای تو می نویسم
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست ...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است برای
برای تویی که قلبت پـا ک است ...
برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است




